بدون تردید یكی از مصیبتهای جانسوز و فراموش نشدنی در تاریخ اسلام، حادثه جانگداز عاشورا و كربلاست؛ به طوری كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بارها درباره این حادثه سخن فرموده و ضمن پیشگوییهایی از چگونگی وقوع آن، بر شهادت مظلومانه فرزندشان امام حسین ـ علیه السّلام ـ اشك ریختهاند. در این نوشتار نگاهی خواهیم داشت به سیره آن حضرت درباره حادثه كربلا به نقل از منابع معتبر اسلامی. پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نسبت به حوادث و جریاناتی كه امت اسلامی با آن روبرو بوده و یا پس از ایشان روبرو میشدهاند، از راه وحی و علم الهی آگاه بودهاند و این حقیقت را در مناسبتهای گوناگون ابراز داشتهاند. در روایات وارد شده كه آن حضرت هرگاه امام علی ـ علیه السّلام ـ را میدید، به ایشان احترام گزارده و به طور مكرّر میفرمودند: «پدرم به قربان شهید بییاور!» و از كیفیت صبر و تحمل وی در برابر حوادث ناگوار میپرسیدند. روزی پیامبراكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ با دست، به سر و محاسن امام علی ـ علیه السّلام ـ اشاره نموده و فرمودند: «چگونه است صبر تو در آن زمان كه محاسنت با خون سرت رنگین گردد؟» درباره امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیز چنین پیشگوییهایی از آن حضرت نقل شده است، هرگاه اندوه آن حضرت شدت مییافت، حسین ـ علیه السّلام ـ را در آغوش گرفته و او را به مسجد میآورد، اشك از چشمان مباركشان جاری میشد و تربت كربلا را به دست گرفته، كودك شیرخوار خود را به اصحاب نشان داده و میفرمودند: «امتم فرزند مرا خواهند كشت و این خاك كربلای اوست!» سپس نحوه شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ را بیان داشته و میفرمودند: «اندوه و بلا! وای از اندوه و بلا! كربلا سرزمین اندوه و بلا.» اینها نكاتی است كه در روایتهای فراوانی وجود دارد كه در این بخش به بعضی از آنها اشاره خواهد شد: 1. گریه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ هنگام ولادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ حافظ احمدبن حسین بیهقی به نقل از علی بن حسین ـ علیه السّلام ـ و آن حضرت از اسماء بنت عمیس روایت میكند كه گفت: «من در ولادت حسن و حسین، قابله جدهات فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بودم. وقتی حسین ـ علیه السّلام ـ به دنیا آمد، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به سراغ من آمد و فرمود: ای اسما فرزندم را بیاور. حسین ـ علیه السّلام ـ را در پارچه سفیدی قنداق كرده به دست آن حضرت دادم. در گوش راست اذان و در گوش چپ ایشان اقامه گفتند، آنگاه او را در دامن خود گذاشته و گریستند! عرض كردم پدر و مادرم فدایت، چرا گریه میكنید؟ فرمود: بر این پسرم! گفتم: او كه هماكنون متولد شده است. فرمود: ای اسما! پسرم را گروه ستمگران خواهند كشت، خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند! آنگاه فرمود: ای اسما این مطلب را برای فاطمه مگو، چون تازه بچهدار شده است.»[1] در اسلام این نخستین مجلسی بود كه در منزل رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ برای عزای حسین شهید منعقد شد و گوش دنیا تا آن روز نشنیده بود كه در روز ولادت، به جای مجلس سرور و شادی، مجلس ماتم بپا كنند و در ساعت اول ولادت، به جای تبریك، خبر از شهادت طفل تازه به دنیا آمده بدهند! تاریخ از زمان آدم تا خاتم هرگز چنین رخدادی به خود ندیده است كه چون فرزندی به دنیا آمده باشد، به جای هدایای مسرتبخش، خاك قتلگاه او را به پدر اهدا كنند! 2. خوابی كه امالفضل دید ام الفضل میگوید: «به محضر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شدم و عرض كردم دیشب خواب بسیار ناراحت كنندهای دیدم. حضرت فرمود: خوابت را نقل كن. عرض كردم: در خواب دیدم گویا قطعهای از بدن مبارك شما جدا و در دامن من گذاشته شد! حضرت فرمود: رأیت خیراً تلد فاطمه غلاماً فیكون فی حجرك، فولدت فاطمه الحسین فكان فی حجری كما قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فدخلت یوماً الی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاته فاذاً عینا رسول الله تهرقان من الدموع فقال یا نبی الله بأبی أنت و امی مالك قال: اتانی جبرئیل علیه الصلاه و السلام فاخبرنی ان أمتی ستقتل ابنی فقلت هذا؟ فقال نعم و أتانی تربه حمراء؛[2] خواب خوبی دیدهای، از فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرزندی به دنیا میآید و در دامن تو رشد میكند. چندی بعد فاطمه حسین را به دنیا آورد؛ چنانچه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده بود. روزی بر آن حضرت وارد شدم. حسین را در دامن خود نشاند و چشمانش پر اشك شده و گریست. عرض كردم پدر و مادرم به قربانت، ای رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمودند: جبرئیل نازل شد و خبر داد كه امتم فرزندم حسین را به قتل میرسانند. گفتم این فرزند را؟ فرمودند: آری. سپس خاك سرخی را به من دادند.» و این خاك همان خاكی بود كه سالیان بعد حسین بر روی آن به شهادت رسید. 3. سوگواری پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل امالمؤمنین امسلمه امسلمه میگوید: «حسن و حسین ـ علیها السّلام ـ در جلو پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در خانه من مشغول بازی بودند، جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! ان امتك تقتل ابنك هذا من بعدك فأومأ بیده الی الحسین فبكی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ و وضعه الی صدره ثم قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ودیعه عندك هذه التربه و قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ یا أم سلمه اذا تحولت هذه التربه دماً فاعلمی ان ابنی قد قتل؛[3] ای محمد! امت تو فرزندت حسین را شهید خواهند كرد. آنگاه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گریست، سپس حسین ـ علیه السّلام ـ را در آغوش گرفته و به سینه چسبانید و فرمود: این تربت در نزد تو امانت باشد. خاك را بوییدند و فرمودند: ای امسلمه! هرگاه این تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان كه فرزندم حسین به شهادت رسیده است.» در اینجا مناسب است به این نكته اشاره كنیم كه امسلمه دخترعمه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از همسران پاكدل و وفادار رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است كه زفاف علی و زهرا در حجره او رخ داد. آیه تطهیر بر اصحاب كسا در منزل او نازل شد و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در همان ماجرا او را در مسیر خیر شمرد. امسلمه علاقه شدیدی به اهل بیت داشت و از خسارت عمیق و جبرانناپذیری كه در اثر شهادت آلالله گریبان امت اسلام را گرفت، به شدت اندوهگین بود. وقتی خبر شهادت سالار شهیدان را شنید، با حالتی پریشان فرمود آیا به راستی چنین كردند؟ خداوند قبورشان را از آتش پر سازد. سپس گریست تا اینكه بیهوش شد و بر زمین افتاد. دلبستگی شدید امسلمه سبب شد كه برپایی مجلس عزای آن حضرت رواج یابد.[4] امام حسین ـ علیه السّلام ـ او را مادر خویش مینامید و او نیز ایشان را فرزند خطاب میكرد. امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: «زمانی كه امام حسین عزم خروج به سوی عراق كرد، امسلمه كسی نزد وی فرستاد و گفت: پسر عزیزم كجا میخواهی بروی؟ فرمود مادر! اراده خروج به سمت عراق دارم.»[5] امسلمه حدود 7 سال همسر پیامبر و بیش از 50 سال با امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ از نزدیك محشور و مأنوس بوده و از اصحاب سرّ آن بزرگواران به حساب میآمده است. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ كتاب جامعه را كه به وسیله املای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و دستخط امام علی ـ علیه السّلام ـ نوشته شده بود نزد او به ودیعه گذاشت. 4. سوگواری رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل امالمؤمنین زینب حافظ ابویعلی از زینب دختر جحش روایت میكند: «در یكی از روزهایی كه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل من بود، امام حسین كه تازه راه افتاده بود در آنجا بود. وارد اتاق رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ شد. او را گرفتم. فرمود: «رهایش كن. او را رها كردم، آنگاه وضو گرفته و به نماز ایستادند و همچنان او را در آغوش داشتند هرگاه به ركوع میرفتند او را بر زمین مینهادند. پس از نماز نشستند و گریستند. وقتی نماز تمام شد، عرض كردم: یا رسول الله! امروز موضوعی از شما مشاهده كردم كه تا كنون مثل آن را ندیده بودم. فرمودند: جبرئیل آمد و خبر داد كه امتم این كودك را میكشند. به جبرئیل گفتم تربت او را به من نشان ده. جبرئیل خاك سرخ رنگی برایم آورد.»[6] 5. گریه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل عایشه عایشه میگوید: «روزی جبرئیل بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شد و به آن حضرت وحی نمود. حسین ـ علیه السّلام ـ نزد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شد و از شانه و پشت آن جناب بالا میرفت و بازی میكرد. جبرئیل گفت: یا محمد! ان امتك ستفتن بعدك و یقتل ابنك هذا من بعدك و مدّ یده فأتاه بتربه بیضاء و قال فی هذه الارض یقتل ابنك اسمها الطف. فلما ذهب جبرئیل خرج رسول الله الی اصحابه و التربه فی یده و فیهم ابوبكر و عمر و علی و حذیفه و عمار و ابوذر و هو یبكی فقالوا ما یبكیك یا رسول الله فقال: أخبرنی جبرئیل ان ابنی الحسین یقتل بعدی بأرض الطف و جائنی بهذه التربه فأخبرنی ان فیها مضجعه؛[7] ای محمد! به زودی امت تو فتنه میكنند و این فرزند كوچك تو را پس از تو خواهند كشت. آنگاه جبرئیل دست برد و خاك سفید رنگی آورد و گفت: فرزندت در این سرزمین كشته میشود. نام آن طف است! پس از آنكه جبرئیل از نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ رفت، آن حضرت در حالی كه خاك را در دست داشت و گریه میكرد بر گروهی از یارانش كه ابوبكر، عمر، علی، حذیفه عمار و ابوذر در بین آنها حضور داشتند وارد شدند و فرمودند: جبرئیل به من خبر داده است كه فرزندم حسین پس از من در سرزمینی به نام طف كشته میشود و این خاك را به من نشان داده كه محل شهادت و قبر او در این خاك خواهد بود.» به همین مضمون روایات فراوانی از امالمؤمنین عایشه نیز نقل شده است. 6. گریه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در خانه امام علی ـ علیه السّلام ـ ابوالحسن عبیدلی عقیقی در اخبار المدینه به نقل از امام علی ـ علیه السّلام ـ میگوید: «رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ برای دیدار به منزل ما آمدند، غذای خزیره[8] آماده كرده بودیم، امایمن هم كاسهای از شیر و طبقی از خرما برای ما فرستاده بود. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ از این غذا میل فرمودند ما نیز همراه ایشان تناول كردیم، آنگاه دست آن جناب را شستم. حضرت دست به سر و صورت و محاسن خود كشیدند، سپس رو به قبله دست به دعا برداشتند و با چشمانی اشكبار سهبار خود را به زمین انداختند. نتوانستم سبب را جویا شوم، در این میان حسین ـ علیه السّلام ـ از پشت آن حضرت بالا رفت، مجدداً رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گریستند، حسین ـ علیه السّلام ـ گفت: پدر جان از شماحركتی دیدم كه نظیر آن را تاكون ندیده بودم! رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند: فرزندم! از دیدار شما مسرتی یافتم كه تاكنون اینطور خوشحال نشده بودم، اما حبیبم جبرئیل بر من نازل شد و مرا از كشته شدن تو آگاه نمود و قتلگاه شما پراكنده خواهد بود. این خبر مرا بسیار اندوهگین ساخت. از خداوند متعال برای شما خواستارخیر و خوبی شدم.»[9] 7. گریه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در هنگام روبرو شدن با بنیهاشم حافظ ابوبكر ابن ابیشیبه از عبدالله مسعود روایت كرده است: «همراه جمعی از صحابه در محضر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بودیم، گروهی از بنیهاشم به سوی آن حضرت میآمدند؛ چون چشم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به آنان افتاد، چشمان مباركشان غرق در اشك شد و رنگ رخسارشان دگرگون گردید. ابن مسعود میگوید: خدمت آن حضرت عرض كردم در چهره شما آثار ناراحتی میبینم؟ فرمود: ما اهل بیتی هستیم كه خداوند متعال آخرت را برای ما، بر دنیا ترجیح داده است. اهل بیتم پس از ما بلاها خواهند دید و از بلاد خویش طرد خواهند شد، تا آنكه قومی از ناحیه شرق با پرچمهای سیاه بیایند و حق را خوستار شوند؛ اما امت، حق را به ایشان ندهند. ناگزیر به مبارزه شوند و خواستههای خود را بر آنها عرضه نمایند و لیكن مورد پذیرش آنها واقع نشود، تا اینكه كار را به یكی از اهلبیت من واگذار كنند. او دنیا را هم چنانكه پر از ظلم شده است از عدل و داد پر خواهد ساخت. هركس از شما این زمان را درك نماید باید به آنها بپیوندد؛ هرچند خود را با سینه و شكم روی یخ بكشد.»[10] 8. گریه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اصحاب هنگام اطلاع از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روایت آمده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ كودكی دو ساله بود. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای سفری آماده گردیدند، در همان گامهای نخستین ناگهان توقف نموده و فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون». اشك از چشمان مباركشان جاری گردید. علت گریه را جویا شدند، فرمود: «هذا جبرئیل یخبرنی عن أرض بشط الفرات یقال لها كربلا یقتل فیها الحسین بن فاطمه ـ سلام الله علیها ـ »؛ هم اكنون جبرئیل مرا از سرزمینی آگاه نمود، كه در كنار شط فرات قرار دارد و نامش كربلا است حسین ـ علیه السّلام ـ فرزند فاطمه ـ سلام الله علیها ـ در آن سرزمین به شهادت میرسد. از قاتل او جویا شدند؟ «رجل یقال له یزید و كأنی أنظر الی مصرعه و مدفنه»؛ مردی كه نامش یزید است، قاتل فرزندم خواهد بود و هماكنون محل كشته شدن و دفن حسین را با چشم خود مینگرم. آنگاه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با حالت غمگین و ناراحت از سفر برگشتند. سفر را ناتمام گذاشته، پس از پایان خطبه، دست راست را بر سر حسن ـ علیه السّلام ـ و دست چپ را بر سر حسین ـ علیه السّلام ـ گذاشت سپس دست مبارك را به سوی آسمان بلند نمود و فرمود: «اللهم ان محمداً عبدك و رسولك و نبیك و هذان أطائب عترتی و خیار و ذریتی و... اللهم فبارك له فی قتله و اجعله من سادات الشهداء اللهم و لاتبارك فی قاتله و خاذله»؛ بار الها! محمد بنده و پیامبر توست و این دو، پاكان اهلبیت و برگزیدگان ذریه من و اصل و ریشه من هستند. این دو را در میان امتم به جانشینی خود میگذارم. خدایا شهادت را برای حسین مبارك گردان و او را سرور قرار ده. خدایا برای قاتل و خوار كنندهاش بركتی قرار مده! زمانی كه سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به اینجا رسید صدای مردم حاضر در مسجد به گریه بلند شد. حضرت فرمود: «أتبكون و لا تنصرونه؟»؛ آیا بر او گریه میكنید و او را یاری نمیكنید؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتی در حالی كه رنگشان متغیر و چهرهشان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشمانی گریان فرمود: «ایها الناس انی خلفت فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی و مزاج مائی و ثمری لن یفترقا حتی یردا علی الحوض و انی لاأسئلكم فی ذلك الا ما أمرنی ربی أن أسئلكم الموده فی القربی فانظروا ان لاتلقونی غداً علی الحوض و قد أبغضتم عترتی و ظلمتموهم»؛[11] ای مردم دو گوهر گرانبها در میان شما برجای میگذارم؛ كتاب خدا و عترتم كه آمیخته با آب حیاتم و ثمره وجودم میباشند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بیتم از شما چیزی جز دوستی آنان نمیخواهم و این چیزی است كه پروردگارم به من دستور فرموده است. پس مواظب باشید كه در روز قیامت در كنار كوثر شما را ملاقات نكنم در حالی كه با اهل بیتم دشمنی نموده و بر آنان ستم كرده باشید. 9. گریه امام علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمین كربلا ابن عباس میگوید: «همراه علی ـ علیه السّلام ـ در جنگ صفین از سرزمین نینوا گذشتیم به من فرمود: یا ابن عباس أتعرف هذا الموضع، قلت له ما اعرفه یا امیرالمؤمنین فقال ـ علیه السّلام ـ : لو عرفته كمعرفتی لم تكن تجوزه حتی تبكی كبكائی قال: فبكی طویلاً حتی اخضلت لحیته و سالت الدموع علی صدره و بكینا معاً و هو یقول: أوه أوه مالی و لآل أبی سفیان مالی و لآل حرب، حزب الشیطان و اولیاء الكفر صبراً ابا عبدالله... ثم بكی بكاء طویلاً و بكینا معه حتی سقط لوجهه و غش علیه طویلاً ثم أفاقت؛ ای ابن عباس آیا این سرزمین را میشناسی؟ عرض كردم خیر،ای امیر مؤمنان. آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را میشناختی از اینجا عبور نمیكردی مگر آنكه مانند من میگریستی. آنگاه شروع به گریستن كرد تا اینكه اشك محاسن ایشان را فراگرفت و بر سینه مباركشان جاری شد. ما نیز با آن حضرت گریستیم. علی ـ علیه السّلام ـ میفرمود: شگفتا ما را با آل ابوسفیان و آل حرب، حزب شیطان و اولیای كفر، چه كار! در همین حال فرمود:ای عبدالله صبر و مقاومت داشته باش و آنگاه بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم، به گونهای كه آن حضرت با صورت به زمین فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدتی به هوش آمد.» اصبغ بن نباته نیز میگوید: «همراه علی ـ علیه السّلام ـ از سرزمین كربلا گذر كردیم. محل سوار شدن، پیاده شدن و محل ریختن خونهای شهدا را به من نشان داد و فرمود: در این محل جوانانی از آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ كشته میشوند كه آسمانها و زمین بر آنها گریه خواهند كرد.»[12] همچنین عبدالله بن نجی از پدرش نقل میكند: «در كنار علی ـ علیه السّلام ـ عازم جنگ صفین بودیم ناگهان علی ـ علیه السّلام ـ فریاد زد: اصبر یا ابا عبدالله بشط الفرات قلت و ما ذا قال دخلت علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ذات یوم و عیناه تفیضان قلت یا نبی الله أغضبك أحد؟ ما سال عینیك تفیضان؟ قال بل قام من عندی جبرئیل قبل فحدثنی ان الحسین یقتل بشط الفرات...؛[13]ای ابا عبدالله در كنار شط فرات توقف نما. عرض كردم مگر چه شده است؟ فرمود: روزی نزد رسول خدا وارد شدم، چشمان مباركش پر از اشك بود، عرض كردم: یا رسول الله كسی شما را ناراحت كرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشك شده است؟ فرمود: نه! بلكه جبرئیل نزد من آمد و مرا از شهادت حسین در كنار شط فرات آگاه ساخت و گفت آیا از خاك آنجا میخواهی؟ گفتم: بلی! آنگاه مشتی از خاك آنجا را به من داد، از آن زمان ریزش اشك امانم نمیدهد.» نكته آخر اینكه؛ علم پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ علم عادی بشری نیست بلكه علمی است الهی و برگرفته از نزول وحی «علّمه شدید القوی» كه روایات فراوانی در بیان اثبات علم غیب و علم الهی معصومین، وجود دارد كه مورد قبول فریقین میباشد. همچنین اطلاع از آینده، به طور متواتر و مكرّر در كتب معتبر نقل شده است. حال چگونه می توان ادّعا كرد كه علم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از شهادت حسین ابن علی ـ علیه السّلام ـ و سوگواری ایشان معقول نباشد؟!
[1] . حافض ابوالمؤید خوارزمی، مقتل (چاپ جامعه مدرسین) ج1، ص88 فصل ششم ـ حافظ محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص119 باب 9. [2] . حاكم نیشابوری، المستدرك علی الصحیحین (مطبعه مجلس دائره المعارف العثمانیّه) ج3، ص176ـ متقی هندی، كنز العمال (بیروت، مؤسسه الرساله 1409 هـ) ج12، ص123،حدیث 34300 و ر.ك: ابوالفرج ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوك (بیروت، دارالكتب العلمیه، 1412 هـ) ج5، ص78 و ج6، ص386. [3] . نورالدین ابوالحسن علی بن ابی بكر هیثمی، مجمع الزوائد(بیروت، دارالكتاب العربی) ج9، ص189، باب مناقب الحسین بن علی ـ ابوالعباس احمدبن عبدالله بن محمد طبری، محب الدین ذخائر العقبی (مصر، مطبعه القدسی، مطبعه السعاده) ص147 باب ذكر رؤیا ام سلمه و ابن عباس ـ مسند احمد، احمدبن محمدبن حنبل (مصر المطبعه المیمنه) ج3، ص265. [4] . ابوعیسی ترمذی، الجامع الصحیح (بیروت، داراحیاء التراث) ج13، ص193. [5] . سیدهاشم بحرانی، مدینه المعاجر، باب ثلاث فی معاجز الامام ابی عبدالله، ص243 رقم 45. [6] . مجمع الزوائد (پیشین) ج9، ص188 ـ كنز العمال (پیشین) ج6، ص223. [7] . احمدبن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه (بیروت، دارالكتب العلمیه) فصل ثالث، ص192 ـ ماوردی، اعلام النبوه، ص83 ـ مقتل خوارزمی (پیشین) ج1، ص159. [8] . خزیره نام غذایی است كه در آن گوشت را به قطعات ریز تقسیم كرده و سپس آب زیادی روی آن میریزند و هرگاه كاملاً پخته شدبر آن آرد میپاشند. [9] . مقتل خوارزمی، ج2، فصل چهاردهم، ص167. [10] . المستدرك علی الصحیحین (پیشین) ج4، ص464 ـ ابن ابی شیبه، المصنف، ج2، ص697 ـ ابن ماجه، صحیح، ج2، ص518. [11] . مقتل، ابن جوزی، ج1، ص164. [12] . مقتل خوارزمی (پیشین) ص162، باب ثامن ـ ابوالمظفر سبط ابن جوزی، تذكره الخواص (نجف، مطبعه الحیدریه) ص225 و ر.ك: نصربن مزاحم، كتاب صفین، ص58. [13] . احمدبن محمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، (مكتبه التراث الاسلامی) ج1، ص85 و ر.ك: حافظ شمس الدین محمدبن احمد ذهبی سیر اعلام النبلاء (بیروت، مؤسسه الرساله) ج3، ص288 و ر.ك: ابی شیبه، المصنف، ج8، ص632،كتاب الفتن ج259، و الصواعق المحرقه (پیشین) ص193.