مبعث پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) PDF چاپ نامه الکترونیک
پیرامون ائمه

مبعث پیام آور وحی ، پیامبر نور ورحمت بر مسلمانان جهان مبارک باد.

--------------------------------------------------------------

آغاز بعثت

چون محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به سی و هفت سالگی رسید، در خواب دید کسی بسوی او می‏آید و به او خطاب می‏کند: یا رسول اللّه! زمانی گذشت و محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) این راز با به کسی فاش نکرد. در برخی از روزهایی نیز که به چوپانی گوسفندان ابوطالب در دره کوهها مشغول بود کسی را دید که به وی می‏گوید: یا رسول اللّه! محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از او پرسید:

تو کیستی؟ او گفت: من جبرئیلم و خدا مرا فرستاده است تا تو را به پیامبری خود برگزیند. جبرئیل وضو و نماز را به محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آموخت. محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) وقتی چهل سالش تمام شد در حال نماز بود که علی(علیه السّلام) بر او وارد شد و از وی پرسید: این چیست؟ محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گفت: این نماز است که خداوند مرا به انجام آن امر کرده است. علی(علیه السّلام) با او نماز خواند. خدیجه(سلام الله علیها) نیز سومین فرد بود. به هنگام نماز، علی(علیه السّلام) در سمت راست محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و خدیجه (سلام الله علیها) در پشت سر او، قرار می‏گرفتند. آنگاه ابوطالب(علیه السّلام) فرزندش جعفر را دستور داد که در سمت چپ محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، به نماز ایستد. وقتی که محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیامبری خود را اعلام کرد، زیدبن حارثه که آزاد شده محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود اسلام آورد و به این جمع نمازگزار پیوست و با این جمع بنیان اسلام بسته شد.(1)

در تفسیر امام آمده است: محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هر روز به حراء می‏رفت و آثار رحمت خدا را می‏نگریست و در ملکوت آسمانها و زمین می‏اندیشید و خدا را به گونه شایسته عبادت می‏کرد تا به سن چهل سالگی رسید و خداوند قلب بزرگ او را برترین و عظیم‏ترین و منقادترین و خاشع‏ترین قلبها یافت، درهای آسمان را به روی وی گشود و فرشتگان را بر وی نازل فرمود و او را مشمول رحمت خود قرار داد. در همین وقت بود که محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دید جبرئیل در هاله‏ای از نور بروی نازل شد و بازوی او را گرفت، حرکتی به او داده و گفت: ای محمّد! بخوان. چه بخوانم؟ گفت: ای محمّد! «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق. خلق الانسان من علقٍ. اقرأ و ربّک الاکرم. الّذی علّم بالقلم. علّم الانسان ما لم یعلم؛(2) بخوان، بنام پروردگارت، پروردگاری که انسان را از خون بسته آفرید، بخوان بنام پروردگارت، پروردگاری که عطای او برتر از همه عطاهاست، پروردگاری که بوسیله قلم آموخت و آموخت آنچه را که انسان نمی‏دانست.»

آنگاه جبرئیل آنچه را که باید، به او وحی کرد و بسوی پروردگارش بازگشت. محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از کوه فرود آمد، در حالی که از فرط عظمت و جلال و شکوه خداوند از خود بیخود شده و در تبی شدید می‏سوخت. بیم او از تکذیب قریش و اینکه او را دیوانه خطاب کنند، مزید بر علت بود. با آنکه او از خردمندترین آدمیان و بزرگوارترین خوبان عالم بشمار می‏آمد. روح مقدسش از وسوسه‏های شیطان و کارهای دیوانگان، بیگانه بود و چون خدا خواست که دلی شجاع و سینه‏ای گشاده به وی عطا کند، اراده فرمود تا به هرجا که گذر کند، سنگ و درخت به او خطاب کنند: السلام علیک یا رسول اللّه. (سلام بر تو ای رسول خدا).(3)

در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است: که یکی از اصحاب امام باقر(علیه السّلام) مفهوم آیه: «الّا من ارتضی من رسولٍ فانّه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصداً»(4) را از امام (علیه السّلام) پرسید، حضرت در پاسخ فرمود: خداوند، نسبت به تمام پیامبرانش ، فرشته‏ای را مأمور می‏کرد که کارهای آنان را ثبت کند و تبلیغ رسالت الهی را به آنان القاء نماید. در مورد محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز پس از دوره شیرخوارگی، فرشته با عظمتی را مأمور کرد تا او را به نیکیها و مکارم اخلاق راهنمائی کند و از بدیها و رذائل اخلاقی باز دارد و این همان فرشته ایست که به هنگام جوانی محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و قبل از آن‏که به پیامبری مبعوث شود، وی را با خطاب «رسول اللّه» سلام می‏کرد و محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گمان می‏برد که این سنگ و درخت است که به او سلام می‏کنند و او هرچه می‏نگریست، چیزی را نمی‏دید.(5)

طبری نیز در تاریخ خود آورده است: قبل از آنکه جبرئیل بر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نازل شود و رسالت الهی را به وی ابلاغ کند، او به مواردی بر می‏خورد که نشانه آن بود که خداوند اراده کرده است او را مورد اکرام و فضل خود قرار دهد و از این رو هرجا که می‏رفت، سنگ و درخت او را سلام می‏کردند. او هر وقت که از خانه بیرون می‏آمد بطرف صحرا می‏رفت و در آنجا که آثاری از خانه نبود، به سنگ و درختی برنمی‏خورد، مگر اینکه به او سلام می‏کردند و هرچه او به جلو و عقب و چپ و راست خود می‏نگریست ، هیچ‏کس را نمی‏دید.(6)

یعقوبی می‏گوید: جبرئیل در برابر محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ظاهر می‏شد و با او سخن می‏گفت و یا از آسمان و کوه و درخت او را ندا می‏داد، و اول مرتبه به او گفت: پروردگارت تو را امر می‏کند که از بت‏ها دوری کن. محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ماجرا را برای خدیجه نقل می‏کرد و خدیجه به او می‏گفت: در این باره با کسی سخن مگو که قسم بخدا! امید من آن است که خداوند، امر خیری را، برای تو اراده کرده است.(7)

روزی که محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به پیامبری مبعوث شد چهل سال تمام داشت. در آن وقت بیست سال از پادشاهی کسری پرویز، فرزند هرمز، فرزند انوشیروان گذشته بود.(8) یعقوبی می‏نویسد: بعثت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در ماه ربیع الاول بود. برخی گفته‏اند که در ماه رمضان اتفاق افتاد و مصادف با ماه شباط (از ماه‏های ایرانیان) بود. جبرئیل در شب شنبه و شب یکشنبه، بروی فرود آمد و سپس روز دوشنبه با پیام رسالت بر وی نازل شد.(9) ابن سعد گفته است: فرشته در روز دوشنبه هفدهم رمضان در حرا، بر پیامبر فرود آمد.(10)

طبری گفته است: ابلاغ رسالت به محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، در روز دوشنبه بوده و هیچیک از محققان در آن اختلاف ندارند؛ اختلاف در آن است که در کدام دوشنبه بوده است.

برخی گفته‏اند قرآن در هیجدهم رمضان، به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نازل شد. گروهی دیگر می‏گویند که وقوع این امر در بیست و چهارم آن ماه بوده است. بعضی دیگر آنرا در هفدهم رمضان دانسته‏اند و به این استدلال می‏کنند: «و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان»(11) زیرا برخورد دو جمع و دو گروه مسلمانان و مشرکان، در بدر، صبح هفدهم رمضان بوده است.(12)

امّا این آیه، دلالت ندارد بر اینکه بعثت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، مصادف با این روز بوده است، زیرا:

اولاً ـ مقصود آیه، از آنچه که بر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نازل شده، دلالت‏های حق و نشانه‏های پیروزی است و منظور نزول قرآن و یا مبدأ نزول آن نیست.

ثانیاً ـ مبدأ نزول قرآن، بعنوان یک کتاب آسمانی، پس از بعثت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بوده است. او در بیست و هفتم رجب به پیامبری مبعوث شده و قرآن در ماه رمضان، در شب قدر بروی نازل شد و احتمالاً پس از گذشت سه‏سال از بعثت بوده است.

ثالثاً ـ منظور از روز «فرقان» (که در آیه مورد بحث آمد) روزی است که بین حق و باطل فرق و جدایی، حاصل شده و حق بر باطل غالب آمده و در حیات مسلمانان روزی حساس بوده است، روزی که شیطان از اینکه مورد اطاعت قرار گیرد، برای همیشه ناامید شده است.(13)

مسعودی می‏گوید: اولین قسمت از قرآن که بر محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نازل شد «اقرأ باسم ربّک» بود جبرئیل در شب شنبه و شب یکشنبه بر وی نازل شد. روز دوشنبه مجدداً فرود آمد و پیام رسالت را به وی ابلاغ کرد. این واقعه، در حراء اتفاق افتاد و آن اولین جایی است که قرآن در آنجا نازل گردید و پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به اولین سوره قرآن مخاطب شد که از اوّل سوره تا آیه: «علّم الانسان ما لم یعلم» در اینجا نازل شد و تمامی سوره بعداً نازل آمد.

این حادثه، پنج سال پس از ساختمان کعبه و در اول بیستمین سال پادشاهی کسری پرویز، و در اول دویستمین سال پیمان ربذه اتفاق افتاد(14) و با سال 609 میلادی مصادف بود.(15)

بنابر روایات وارده از ائمه شیعه(ع)، بعثت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در روز بیست و هفتم رجب رخ داد و انجام عبادات خاصّ این روز و از جمله روزه گرفتن، مستحب است که شیعیان برای تجلیل از این روز مبارک و میمون، به انجام آن مقیدند، روزی که رحمت به همه آدمیان فرود آمده و درهای برکت به روی ساکنان زمین باز شده است، زیرا روز بعثت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رحمة‏للعالمین است.

امام صادق(علیه السّلام) فرموده است: در روز بیست و هفتم رجب، محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مقام نبوت نائل آمد.(16) و گفته است: روزه گرفتن در روز بیست و هفتم رجب را فراموش نکنید، زیرا در آن روز، محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مقام نبوّت رسیده است.(17)

حضرت امام رضا(ع) نیز فرموده است: خداوند محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را در بیست و هفتم رجب مبعوث کرد، کسی که در این روز، روزه داشته باشد، خداوند اجر شصت ماه روزه را بر وی به حساب می‏آورد.(18)

در این زمینه روایات بسیاری از طریق ائمه شیعه وارد شده است.(19)

از طریق اهل سنت نیز روایاتی وارد شده که در آنها تصریح شده است، روز بیست و هفتم رجب، روز بعثت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است.

حافظ در سیره خود از ابوهریره، نقل کرده است: کسی که روز بیست و هفتم رجب را روزه بدارد، خدای متعال اجر شصت ماه روزه را برای او منظور می‏کند، زیرا این روز، روزی است که جبرئیل بر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرود آمد و پیام رسالت را به او ابلاغ کرد و این اولین روز فرود آمدن جبرئیل است.(20)

بیهقی در «شعب الایمان» از سلمان فارسی نقل کرده است که او گفته است: در ماه رجب یک روز و یک شب وجود دارد که اگر کسی در آنروز، روزه بگیرد و در آن شب عبادت کند، همانند کسی است که یکصد سال، روزه گرفته و یکصد سال، به عبادت مشغول باشد؛ آن شب و روز بیست و هفتم رجب است که خداوند در آن روز محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به پیامبری مبعوث کرد.(21)

صاحب مناقب، از ابن عباس و انس بن مالک، نقل کرده که آن دو گفته‏اند: خداوند در روز دوشنبه بیست و هفتم رجب به محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) وحی کرد و در آنوقت وی چهل ساله بود.(22)

علامه مجلسی گفته است که: روز بعثت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مورد اختلاف است در این جا پنج گفته موجود است:

1 ـ هفدهم ماه رمضان

2 ـ هیجدهم ماه رمضان

3 ـ بیست و چهارم ماه رمضان

4 ـ دوازدهم ربیع الاول

5 ـ بیست و هفتم ماه رجب. بر این نظر شیعیان اتفاق کرده‏اند.(23)

علاوه بر پنج قولی که علّامه مجلسی نقل کرده است، دو قول دیگر نیز وجود دارد که «ابن برهان حلبی» آن دو را در سیره خود نقل کرده و عبارتند از هفتم و هشتم ربیع الاوّل. ابن برهان اضافه می‏کند که: تولد پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در دوازدهم ربیع الاوّل اتفاق افتاده و با توجه به آنکه بعثت محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را در اول چهل سالگی دانسته‏اند، وقوع بعثت در هفتم و یا هشتم ربیع الاول با این موضوع نیز تطبیق می‏کند.(24)

کسانی که بعثت حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را در ماه رمضان دانسته‏اند، گویا مبدأ بعثت را با مبدأ نزول قرآن کریم، اشتباه کرده‏اند و استدلال آنان مبنی بر اینکه قرآن در شب قدر که در ماه رمضان است، نازل شده، این اشتباه آنان را روشن می‏کند. و می‏دانیم که بین این دو واقعه (بعثت و نزول قرآن) ارتباطی وجود ندارد.

محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در بیست و هفتم ماه رجب به پیامبری مبعوث شد و آغاز نزول قرآن، بعنوان یک کتاب مفصل، در شب قدر، از ماه رمضان و سه سال پس از بعثت بوده است و با توجّه به اینکه مدت نبوت حضرت 23 سال می‏باشد، قرآن در طول بیست سال بتدریج نازل شده که آغاز آن اول سال چهارم بعثت و پایان آن سال دهم، یعنی سال وفات پیامبر بزرگوار است.

اهداف بعثت پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

1. هدايت عامه
هدف اصلي بعثت پيامبراكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و همة انبيا هدايت و تزكيه نفوس عامه است كه اين محور اصلي يعني همان هدايت نمودن جامعه و بازداشتن آنها از گمراهي و ضلالت مي‌باشد، پيرامون بعثت همه انبياء صادق است. چنانچه خداوند تعالي نيز در بيان اشتراك هدف و خطوط اصلي بعثت انبيا مي‌فرمايد: «كل(25) آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله لانفرق بين احد من رسله»(26)
همه انبياء ايمان به خدا و ملائكه و كتب آسماني و رُسُل و رسالت دارند و مافرقي (در اصل رسالت و هدف) بين آنها قائل نشد. همه بر محور ايمان به خدا مبعوث شدند و هدفي جز هدايت جامعه بر اساس خاستگاه اجتماعي و مقتضيات زمان ندارند. بنابراين راه و هدف و مسير آنها مشترك است و اين همان محور هدايت است جز آنكه در زمان‌هاي مختلف ظهورهاي مختلفي داشته است. انسان‌ها در همه اعصار تاريخ مرهون تلاش‌هاي انبيا و مديون عنايت بعثت انبيا از جانب خداوند هستند چراكه بدون آنها همه در راستاي ضلالت و گمراهي قدم برمي‌داشتند. و لذا بايد نتيجه گرفت كه انذار و تبشير و ارشاد انبيا همه در راه هدايت عامه بوده است. و اين اصل بر مبناي هدف كلي بعثت و انحاء مختلف آن در هر زمان و مكتبي قابل بحث مي‌باشد. «و لقد من الله علي‌المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم»(27) و خداوند بر مؤمنين منت گذاشت آنگاه كه از جنس خودشان رسولي فرستاد تا بر آنها آيات الهي را بخواند و آنها را تزكيه و تعليم و هدايت نمايد. از همه مهمتر و بيشتر مورد تأكيد خداوند منت رسالت و بعثت خاتم‌الانبياء محمدمصطفي(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر مسلمانان و بلكه بر تمام عالم بشريت است كه به عنوان آخرين پيامبر و مبشر رحمت و آورنده اكمل الاديان براي همه زمان و اعصار و سراسر گيتي مبعوث شده است.

2. تكميل ايمان و تقوي
كساني كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و ايمان به آنچه بر محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نازل شد آوردند (بدانند) كه اين همان حق از جانب خداست دو محور اصلي هدف بعثت ختمي مرتبت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ايجاد ايمان و اعتقاد راسخ در قلوب مردم بوده است.
آن حضرت با تلاوت آيات، ارائه طريق و بيان ليّن و تبيين صراط مستقيم الهي بر همگان ايمان را در قلوب بشر ايجاد كرده است كه اين همان هدف والاي بعثت آسماني آن حضرت مي‌باشد.
طبق آية فوق و غالباً در همة آياتي كه به ايمان اشاره شده بلافاصله عمل صالح نيز ذكر و تأكيد شده است. و عمل صالح و تقوي در گفتار و كردار بعد از مرحلة ايمان و لازمة ايمان راسخ است. بين ايمان و تقوي التزام عملي وجود دارد كه از هم جداناشدني است و اگر ايمان بياوريد و تقواي الهي پيشه كنيد پس براي شما اجر والايي خواهد بود. انبيا عظام به ويژه رسول اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در راه ايجاد تقوي در ميان مردم و ايمان در قلوبشان تلاش‌هاي بسياري نمودند و از خودگذشتگي بسيار كردند. اي قوم عبادت خدا نماييد شما را چه مي‌شود كه معبودي غير خدا داريد آيا تقوي نداريد. مشاهده مي‌فرماييد كه اين اصل ايمان و تقوي از همان ابتدا در كنار هم بوده و انبيا در راستاي ايجاد و نفوذ آن در جامعه و قلوب مردم به عنوان مسؤوليتي بزرگ اهتمام بسيار ورزيدند.

3. تعليم و تربيت جامعه
طبق آية ابتداي بحث و بسياري ديگر از آيات قرآن كريم تعليم و تربيت غالباً در كنار بيان اهداف و وظايف انبيا بيان شده است. «يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين»(28) اين خود مبيّن اهميت مسأله تعليم و تربيت در مكتب آسماني اسلام به عنوان هدف والاي بعثت پيامبر بوده و در يك كلام بايد گفت، تشويق جامعه و تلاش در راستاي گسترش علم و معرفت در كنار پرورش روحي و فكري بشر به عنوان هدف بزرگ بعثت نبوي مي‌باشد. پيامبر گرامي اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در اين راستا مي‌فرمايد: «انه لم يكن شي قبله الاكان حقاً علي ان يدك امنه علي خير ما يعلمه لهم و ينذرهم مايعلمه لهم»(29) يعني «اين حق بر نبي است كه بر امت خويش به آنچه از خير كه نمي‌دانند دلالت و راهنمايي و هدايت فرمايد و از آنچه از شر كه نمي‌دانند انذار فرمايد». بنابراين تعليم و تربيت و اراية طريق و فرادهي راه حق به افراد جامعه در كنار جداسازي حق از باطل و خير از شر از وظايف انبيا بويژه رسول مكرم اسلام(ص) بوده است كه اين همان تعليم مردم به علم‌الكتاب و علم اولين و آخرين و علم هدايت است كه در قرآن بسيار مورد تأكيد قرارگرفته است. «يرفع الله الذين آمنوا و الذين اوتوالعلم درجات»(30) خداوند كساني از شما را كه ايمان آوردند رفعت و مقام والايي عطا مي‌كند و كساني كه كسب علم كردند درجات والاتري دربر خواهند داشت.

4. تزكية نفوس
«و لقد بعثنا في كل امه رسولاً ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت»(31) و به تحقيق در هر امتي رسولي فرستاديم تا عبادت خدا نمايند و از طواغيت اجتناب ورزند. پس يكي ديگر از اهداف اصلي و والاي بعثت انبيا مسأله تزكية نفوس مردم و اجتناب آنها از طواغيت جن و انس و شياطين درون و برون و زدودن دل‌ها از تعلقات مادي است كه در آيات بعثت همواره تزكيه قبل از تعليم بيان شده و اين به جهت اهميت امر تزكيه به عنوان مقدمة اصلي در راستاي عمل و تقوي و نيز پاكسازي درون از آلايش غيرخدايي و آلودگي‌هاي مادي و آرايش آن با تصوير و نماي حق و مظاهر آن هدف واقعي بعثت پيامبر ما مي‌باشد. چنانچه در قرآن نيز بارها در كنار امر رسالت انبيا، تأكيد بر زدودن دل از آلودگي‌ها، امر به تزكيه و پاك‌سازي درون انسان‌ها شده است.

5. بيداري فطرت و عقول بشر
اصل بازگشت به وجدان و بيداري فطرت بشر در طريق هدايت و بعثت انبيا بعنوان يكي ديگر از اهداف والاي آن مي‌باشد. هدف انبيا طبق قرآن كريم اول بيداري فطرت بشر و آنگاه برانگيختن خرد و عقل نهفته در اوست كه اين دو كانون مهم يعني همان فطرت و عقل روشني‌بخش زندگي انسان‌ها و چراغ هدايت آنها مي‌باشد. آدمي از نگاه دين براي هدايت ناچار به طي سه مرحله اساسي مي‌باشد. اول شناخت كامل نسبت به خود و دوم شناخت خداوند كه اين دو به يكديگر مرتبط‌اند. بنابراين شناخت خود مقدمه شناخت خدا و از اين جهت مقدم بر آن مي‌باشد. و سوم يافتن راه درست هدايت و فراگيري طريق حق و علم نسبت به حلال و حرام الهي و در آخر پرستش و بندگي خدا و عمل به فرامين الهي از اصول هدايت مي‌باشد. از آنجا كه القاي دين و عقيده بر افراد بطور تحميلي ممكن نيست، لذا راه صحيح هدايت را انبيا با بيداري فطرت و تحرك عقل بشر و تعليم آنها در پيش گرفتند، «لااكراه في‌الدين قد تبين الرشد من الغي»(32): يعني هيچ اكراه و اجباري در عقايد و باور ديني نيست و بلكه تبين راه رشد از انحراف در آن وجود دارد. بنابراين هدف مهم انبيا بيداري بشر و تبيين و ارايه طريق به آنها در راستاي پذيرش فطرت پاكشان مي‌باشد. چنانچه علي‌بن ابيطالب(ع) در بيان هدف بعثت انبيا مي‌فرمايد: «ليتروالهم و فائن العقول و يذكروا لهم ميثاق فطره»(33) تا آن كه بر آنها (بشر) زمينه‌ها و گنج‌هاي پنهاني عقلشان را بشكافند و به بشر تذكر و بيداري فطري دهند و از آنها ميثاق و عهد ازلي بگيرند.

6. تكميل اخلاق بشر
«لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه»(34) همانا براي شما رسول‌الله اسوة نيكوي اخلاقي و عملي مي‌باشد. فرادهي مكارم اخلاق و الگوي عملي اخلاق براي جامعه بودن به هدف ساخت و ساز اخلاقي و تحول دروني بشر از مهمترين اقدامات و اهداف انبيا بوده است. چنانچه پيامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به صراحت در بيان هدف بعثتش مي‌فرمايد: «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»(35) انما از اداه حصر و دالّ بر اهميت و تقدم والاي اخلاق بر ساير امور است. يعني همانا به تحقيق من براي اتمام مكارم اخلاق مبعوث شده‌ام. طبق آيه‌اي كه ذكر شده پيامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در كنار تئوري اخلاق براي تكميل مكارم اخلاق جامعه به اخلاق عملي نيز متمسك بود و اين خود برترين اسوة اخلاقي براي جامعه بود. و لابد براي يك جامعه كه ساليان دراز در ضلالت و گمراهي بسر مي‌برد رهبر و مرشدي وارسته نياز بود. رهبري كه خود الگوي عملي آنها در راستاي اخلاق و رفتار و كردار و منش در همه شرايط و آنات زندگي باشد تا آنها را از درون معتقد ببار آورد و خود پيش روي آنها راه را براي عمل آنها نشان دهد و اين رسول خاتم كه صلوات خدا بر او باد از حيث مكارم اخلاقي در كمال خويش رسيده بود و بعنوان الگوي برتر براي همه عالم به تكميل اخلاق بشر مي‌پرداخت. چنانچه از جانب خداوند چنين خطاب مي‌شود: «انك لعلي خُلُق عظيم»(36) همانا تو اي رسول ما در اوج اعلاي اخلاق هستي «فيما رحمه من الله كنت لهم و لوكنت فظاغليظ القلب لانفضوا من حولك»(37) يعني تو اي پيامبر آية رحمت الهي بر بشر هستي و رسول رحمت عالمياني كه اگر تو شديد و عبوس و سخت بودي همه از تو مي‌گريختند و اين همان تأثير شگرف اخلاق پيغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود كه اعراب باديه‌نشين عصر جاهليت را به دور خود جمع مي‌كرد و به آنها دين عرضه مي‌نمود و به بيداري و هوشياري آنها مي‌پرداخته و آنها را از چاه ضلالت بيرون مي‌كشيد و به راه هدايت الهي رهنمون مي‌شد.

7. انذار و تبشير عالم
«و ما ارسلناك الا كافه للناس بشيراً و نذيراً»(38) و ما اي رسول تو را فرستاديم جز كافي و وافي براي مردم و بشارت‌دهنده و انزاركننده آنها. يكي از اهداف والاي بعثت انبيا و ارسال رسل بويژه رسالت رسول اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) همانا انذار و تبشير انسان‌هاست. و اين دو اصل از براي هدايت عالم كافي است چنانچه فرمود: «كافه للناس» براي هر قومي از جانب خدا بشير و نذير بود واين خود اصل هدف انبيا بوده است، آنجا كه خداوند مي‌فرمايد: «انه كان الناس امه و احده فيعث الله النبيين مبشرين و منذرين»(39) يعني همة مردم بسان امت واحدي هستند آنگاه كه خداوند بر آنها انبيا را به عنوان مبشر و منذر فرستاده است و آنها حجت خدا بر زمين و دليل و هدايت‌كننده بشر هستند كه با برانگيختن و مبعوث نمودن آنها نعمت بر همه تمام شده است. «رسلاً مبشرين و منذرين لئلايكون للناس علي الله حجه»(40) با ارسال آنها ديگر حجتي از براي مردم بر خدا باقي نمي‌ماند و اكمال دين و اتمام نعمت بر همگان شده است. «و ما كنا معذبين حتي نبعث رسولاً»(41) و ما عذاب نمي‌كنيم قومي را جز آنكه بر آنها رسولي را از قبل مبعوث مي‌نماييم. تا آنها را انذار و هدايت نمايد كه چنانچه از او تبعيت نكردند و آگاهانه به ضلالت و گمراهي كشيده شدند دليل و حجتي بر عذاب نداشته باشند.

8. اشراف و شهادت بر مردم
«يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً‌و مبشراً و نذيراً و داعياً الي الله سراجاً و منيرا»(42) و ما تو را اي نبي ما فرستاديم تا شاهد بر اعمال امت و بشارت‌دهنده و انذار كنندة باشي و آنها را به سوي خدا دعوت كني و چراغ هدايت و روشنايي براي آنها باشي. انبيا در ظاهر و باطن امر شاهد اعمال و كردار و رفتار امت‌اند «و يوم نبعث في كل امه شهيداً عليهم من انفسهم و جئنابك شهيداً علي هؤلاء»(43) و روزي كه ما در ميان هر امتي از جنسشان شاهدي مبعوث مي‌كنيم و اي پيامبر ما تو را نيز شاهد بر اعمال و كردار مردم فرستاديم. انبيا شهود مردم و مشرف بر آنهايند و دين به جهت قدرت علم دروني و اشراف آنهاست كه خداوند از براي اصلاح امت به آنها عطا كرده است. اشراف آنها بر نيات و باطن افراد راه را براي هدايت و ارشاد خلق بر آنها باز مي‌كند و بهترين طريق را براي سازندگي روحي و رواني و عملي افراد در پيش پاي آنها مي‌گذارد و اين لازمه هدايت و ارشاد مردم براي انبيا است. «كذلك جعلناكم امه و سطالتكونوا شهداء علي الناس»(44)
و اين چنين ما شما انبيا را امت ميانه و متعادلي قرار داديم تا بر مردم شاهد بر اعمال آنها مشرف و آگاه باشيد.

9. دعوت عامه به تبعيت از رسالت
«و من يطع الله و الرسول فاولئك مع‌الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و شهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقاً»(45) «و ما ارسلنا من رسول الاليطاع باذن الله»(46) و ما رسولي را نفرستاديم جز براي آنكه به اذن خدا مورد تبعيت افراد قرار بگيرند. از اهداف عالي بعثت انبيا همين اصل دعوت عام به تبعيت از خدا و رسول كه كاملاً با همه اهداف ديگر مرتبط است و تحقق اهداف عاليه ديگر به اين اصل گره خورده و با آن قرين مي‌باشد. تبعيت از پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) عامل تقرب به خدا مي‌گردد و در قدم اول اگر تبعيت از رسول اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نباشد هدايت‌يابي و تبعيت از ساير آثار و اهداف بعثت ممكن نمي‌گردد. «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله» اي پيامبر به مردم بگو كه اگر خدا را دوست داريد پس از من تبعيت كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد.

----------------------------------------------------------------------------------------

1. بحارالانوار، ج 18، ص 184 و 194.
2. سوره علق، آیات 1 تا 5.
3. تفسیر الامام: (ص 157) تفسیر امام تفسیری است منسوب به امام حسن عسگری(علیه السّلام). با توجه به برخی از مطالب نادرست این تفسیر، بعضی از محققان نسبت آنرا به امام بعید دانسته‏اند. نظر ما اینست که اگر مقصود این باشد که تفسیر عیناً به قلم و انشای خاص امام باشد، چنین امری اصلاً صحیح نیست. ولی اگر منظور این باشد که راوی در مجلس امام حاضر شده و سؤالهایی از تفسیر آیه‏های قرآن پرسیده و هنگام مراجعت به منزل آنچیزهایی که حفظ کرده و در قلبش بوده ثبت کرده است و چه بسا چیزی زیاد کرده یا نقصان شده باشد به حسب معلوماتش امری بعید بنظر نمی‏رسد و نمی‏توان آنرا منکر شد. بنابراین به بسیاری از مطالب این تفسیر که در مقام مقایسه با دیگر گفته‏های صحیح موافق است می‏توان اعتماد کرد. و رجوع کنید همچنین به: بحارالانوار، ج 18، ص 206.
4. سوره جن، آیه 27.
5. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 207. و رجوع کنید به خطبه قاصعة.
6. طبری، التاریخ، ج 2، ص 295، 294.
7. تاریخ یعقوبی، ج2،ص 17، چاپ دوم نجف.
8. ابن اثیر، الکامل، ج 2، ص 31.
9. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 17 و 18.
10. طبقات ابن سعد، ج 1، ص 129.
11. سوره انفال، آیه 41.
12. تاریخ طبری، ج 2، ص 294.
13. تفسیر شبّر، ص 195.
14. مروج الذهب، ج 2، ص 282.
15. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلامی، ج 1، ص 43.
16. امالی ابن الشیخ، ص 28 و بحارالانوار، ج 18، ص 189.
17. و 18. کافی، ج 4، ص 139.
19. ر.ک: شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، کتاب الصوم، ابواب الصوم الندوب، الباب: 15.
20. السیرة الحلبیة، ج 1، ص238.
21. منتخب کنزالعمّال، بهامش المسند، ج 3، ص 362.
22. ابن شهر آشوب، المناقب، ج 1، ص 150 و بحارالانوار، ج 18، ص 204.
23. بحارالانوار، ج 18، ص 190.
24. السیرة الحلبیة، ج 1، ص 238.
25. سورة جمعه آية 2.
26. سوره بقره آيه 285.
27. سوره آل‌عمران آيه 164
28.----
29. سوره مجادله آيه 11
30. سوره نحل آيه 36
31.----
32. سوره احزاب آيه 21
33.----
34. سوره قلم آيه 4
35. سوره آل‌عمران آيه 151
36. سوره فتح آيه 8
37. سوره بقره آيه 213
38. سوره نساء آيه 165
39. سوره اسراء آيه 15
40.سوره احزاب آيه 45 و 46
41. سوره نحل آيه 89
42.سوره بقره آيه 143
43. سوره نساء آيه 69
44.سوره نساء آيه 64
45.---
46.سوره آل عمران آيه 31