توبه
..»[1]
بنابراین، توبه در مورد «حقّ‌ الله» آسان است، حتی گاهی اوقات كه گناه جنبه «حق الناس» به خود می گیرد مثلاً در «عمل منافی عفت» و «تجاوزات جنسی» افشای آن مجاز نیست و به خاطر پیشگیری از عوارض سوء آن می توان میان خود و خدا توبه جدّی داشت. (مثل داستان «ماعز بن مالك» و زنی از بنی غامد. صحیح مسلم، ج 3، ص 31 ـ 530)
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «أوحَی اللهُ عزّوجلّ إلی داوودَ النَبیَّ: یا داودُ! إنَّ عَبدی المؤمنَ إذا أذنَبَ ذَنباً ثمَّ رَجَعَ و تابَ مِن ذلكَ الذّنبِ و استَحیا مِنّی عندَ ذِكرِهِ غَفَرتُ لهُ، و أنسَیتُهُ الحَفَظَهَ، و أبدلتُهُ الحسَنَهَ، و لا اُبالی و أنا أرحمُ الراحمین».[2] خداوند متعال به داوود پیامبر وحی فرستاد: ای داوود! اگر بنده مؤمن من مرتكب گناه شود، سپس توبه و بازگشت نماید و از آن گناه منصرف شود، و هنگام یادآوری آن گناه،‌از من حیا و شرمساری داشته باشد، او را می آمرزم، فرشتگان مراقب را از ثبت گناه او به فراموشی وا می دارم و گناه او را به ثواب تبدیل می گردانم! و من از گناه او چشم پوشی می كنم، زیرا ارحم الرّاحمین هستم.
سعدی هم آورده: «هر گاه یكی از بندگان گنهكار پریشان روزگار، دست اِنابت به امید اجابت به درگاه حق جلّ و علا بر دارد، ایزد تعالی در وی نظر نكند، بازش بخواند: باز اعراض كند، بازش به تضرع و زاری بخواند، حق سبحانه و تعالی می فرماید: «یا ملائكتی! قد اِستحییتُ مِن عبدی، و لیس له غیری، فقد غفرتُ لهُ» دعوتش را اجابت كردم و حاجتش را برآوردم، كه از بسیاریِ دعا و زاری بنده همی شرم دارم.
كرم بین و لطف خداوندگار گنه، بنده كردست و او شرمسار[3]
ج) حقّ الناس
نوعِ دیگر از گناهان كه ممكن است به وجود آیند، و توبه از آنها شرایط سنگین تری دارد، تجاوز به حقوق دیگران است كه، امام علی ـ علیه السلام ـ آن را «مظالم العباد»[4] و امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ آن را «تضییع حقوق الإخوان» نامیده است.[5]
در حدیث می خوانیم: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به خانه كعبه نگاه كرد، آن را مورد تعظیم قرار داد و عظمت آن را بیان كرد و سپس ادامه داد: حق و احترام یك مؤمن از تو بالاتر است؛ لأنَّ اللهَ حرَّمَ‌ مِنكَ واحدهً و مِن المؤمِن ثلاثهً، مالَهُ، و دَمَهُ، و أن یَظُنَّ بِهِ ظنَّ السَّوء.»[6] چرا كه خداوند یك مورد رانسبت به تو حرام كرده (بی احترامی به كعبه را)ولی سه مورد رانسبت به مومن حرام كرده:؟؟؟؟؟؟؟؟واینكه به اوگمان بد ببرند
براین اساس، مردم و مؤمنان دارای سه نوع حق، ‌احترام و مصونیّت می باشند؛ به موازات همین سه حق ممكن است سه نوع ظلم و ستم به آنان روا گردد و بر همین پایه، سه نوع توبه هم واجب می گردد كه اندكی به توضیح آن می پردازیم:
1 . تجاوز به مال
همان طور كه در روایت نبوی ـ صلی الله علیه و آله ـ خواندیم، مال و دارایی مؤمن و گاهی اموال دیگران محترم است و مصونیت دارد و اتلاف و تجاوز و تصرّف در آن مجاز نیست.
بنابراین، اگر كسی از راه ربا، رشوه، فریبكاری، سرقت و بالاخره هر گونه تصرّف نامشروع، مالی را از كسی خورده باشد، توبه از آن مشروط به تحصیل رضایت صاحب مال یا باز پس دادن آن مال است.
پیرمردی كه در دستگاه بنی امیه در عصر حجّاج بن یوسف ثقفی، مسؤولیت داشت و اموالی نیز اندوخته بود. از امام باقر ـ علیه السلام ـ سؤال كرد: «هَل لی مِن توبهٍ؟» امام ـ علیه السلام ـ مكثی كرد و فرمود: «لا، حتّی تُؤدّی إلی كُلِّ ذی حقٍّ حَقَّهُ»[7]«خیراینكه حق وصاحب حقی را ادا كنی»
2 . لطمه به جان
اگر كسی به جان مسلمانی، لطمه ای از قبیل ضرب و جرح وارد آورد یا خدای ناكرده مرتكب قتل یا خونریزی ـ كه در روایت فوق، با تعبیر «دَمِهِ» مطرح گردیده بود ـ گردد، توبه او مشروط به پذیرش دیه و قصاص یا جبران به نحو دیگری است. آری موضوع ضربه به جان و بدن افراد، تا آن حد مورد اهمیّت و مؤاخذه است كه حتی خداوند هم از آن صرفنظر نمی كند! امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند می فرماید: «لایجوزنی ظُلمُ ظالمٍ ولَو كفٍّ بكفٍّ و لو مَسحَهٍ بِكفًّ...»[8] به عزّت و جلال خودم سوگند، از ظلم هیچ ظالمی نخواهم گذشت، اگر چه به اندازه دست به دست زدنی باشد، یا با فشار دادن دستی از روی ستم، محقق شده باشد.
اضافه بر لطمه جسمی و بدنی كه ظلم و ستم در حقّ دیگران است، اگر كسی با ترساندن و اندوهگین ساختن، آزردن و خلاصه ضربه بر اعصاب و روان كسی موجبات ناراحتی او را فراهم آورد، در صورتی توبه او پذیرفته می گردد كه همه ضربه ها و خسارتهای وارده را جبران نماید. و اگر چنین نكند، در دنیا و آخرت كیفر كردار ناروای خویش را خواهد دید.
این جهان كوهست و فعل ما نِدا سوی ما آید، نداها را صدا[9]
3 . ضربه به آبرو
عِرض و آبروی افراد هم، دارای حرمت و مصونیّت فوق العاده ای است و اگر به وسیله غیبت، تهمت، افشاگری و هر گونه رفتار دیگری، مورد آسیب و ضربه قرار گیرد، ظلم بزرگی در حق او شده و گناهكار متجاوز، به شرطی می تواند توبه كند كه هر زیانی را وارد آورده و هر حیثیّتی را به باد داده، به صورت اول برگرداند:
آیا این كار امكان دارد؟ آیا اگر حیثیت مؤمنی بدین وسایل شكسته شد و در نظر مردم بی اعتبار و بی آبرو گردید، می توان آن را بازگرداند؟ متجاوزان چگونه می توانند از این كارها توبه كنند؟ و آب رفته را به جوی بازگردانند؟!
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «مَن كَسَرَ مُؤمِناً فَعَلَیهِ جَبرُهُ.»[10]هر كس حیثیت مؤمنی را بشكند، بر او واجب است كه آن را جبران نماید. امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «جَعَلَ اللهُ سُبحانهُ، حُقوقَ عِبادِهِ مُقدمَهٍ لِحُقوقِهِ، فَمَن قامَ بِحقوقِ عبادِ الله كانَ ذلكَ مؤدّیاً إلی القیامِ بِحُقوقِ الله»[11]
خداوندسبحان حقوق بندگانش رابرحقوق خودش مقدم قرار داده پس كسی كه برای ادای حقوق بندگان به پاخیزدبرای ادای حقوق الهی هم به پاخواسته است.
توبه نصوح
كاملترین «توبه»ای كه قرآن كریم بیان داشته توبه نصوح است: «توبوا إلی اللهِ تَوبَهً نَصوحاً»[12] اما «توبه نصوح» چگونه است؟ احادیث و اقوالی را كه در این باره وارد شده، مورد توجه قرار می دهیم:
1 . امام كاظم ـ علیه السلام ـ فرمود: «أن یَتوبَ‌ العَبدُ، ثُمَّ لا یَرجِعَ فیه...»[13]
اینكه بنده توبه كند،سپس به گناهش برنگردد(ومرتكب ان نشود)
2 . امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «هو أن یَتوبَ الرّجُلُ مِن ذَنبٍ، و یَنویَ أن لا یَعودَ‌ إلیهِ أبَداً.»[14]
اینكه مرد از گناه توبه كند ودرنیت داشته باشد كه هرگز به سوی ان گناه بر نگردد
3 . علامه طبرسی می نویسد: «توبه نصوح، توبه ای است كه فقط به خاطر رضای خدا صورت گیرد»[15]
4 . طبق روایت ابن عباس، معاذ بن جَبل معنای توبه نصوح را از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ سؤال كرد؛ آن حضرت فرمود: «أن یَتوبَ التّائبُ، ثمَّ یَرجِعَ فی ذَنبٍ، كما لایَعودَ اللَّبَنُ إلَی الضَّرعِ»[16] (توبه نصوح) این است كه شخص گناهكار، پس از توبه به گناه باز نگردد همانطور كه شیر به پستان برنمی گردد.
5 . نصوح، از «نَصَح» به معنای نصیحت و خیرخواهی است و منظور از «توبه نصوح» توبه ای است كه توبه كننده در راه خیر و صلاح خویش قدم گذارد،‌به گونه ای كه عمل او موجب عبرت و پندپذیری دیگران هم گردد.[17]
6 . نصوح، از نصاحهُ الثّوب، یعنی خیّاطی لباس گرفته شده؛ همان طور كه خیّاط با عمل خود پارگی لباس را ترمیم می كند، بریدگی آن را به هم وصل می گرداند و سستی آن را محكم و استوار می سازد، كسی هم كه توبه می كند، گسیختگی ایمان خود را ترمیم می كند، بریدگی و جدایی خود از خدا و اولیای او را كه به وسیله گناه به وجود آمده، مرتبط و متّصل می نماید و سستی دین خود را با اطاعت و عبادت، به قوام می رساند.[18]
7 . سعید بن جُبَیر، گفته: توبه نصوح، آن است كه انسان، گناه را پیوسته مدّ نظر داشته و دیگر آن را مرتكب نشود[19] و با استغفار به زبان، پشیمانی با قلب و خودداری اعضا و جوارح بدن از گناه، تحقق یابد.[20]
9 . كلبی گفته: توبه نصوح توبه قبول شده است و قبولی آن تحقق نمی یابد، مگر اینكه در آن، ترس از عدم قبولی، امید به قبولی و اطاعت پیوسته وجود داشته باشد.[21]
10 . امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ در پاسخ به نامه «احمد بن هلال» در تفسیر «توبه نصوح» نوشته است:‌«أن یَكونَ الباطِنُ كالظّاهرِ و أفضَلَ مِن ذلكَ»[22]توبه نصوح، توبه ای است كه ظاهر و باطن انسان گناهكار، از گناه پاك گردد، بلكه باطن بهتر و پاكتر از ظاهر شود.
آری، چنین توبه ای، با خصوصیات و شرایطی كه بیان شد، توبه واقعیِ مطابق با موازین شرعی است؛ درباره همین توبه است كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «التّائبُ مِن الذّنبِ، كَمن لا ذَنبَ له...»[23]«توبه كننده از گناه مانند كسی است كه گناه نكرده»
با توجه به مزایای توبه و بازگشت از گناه به سوی خدا، و با توجه به اینكه امام صادق ـ علیه السلام ـ درباره نخستین زیان گناه فرموده: «إذا أذنَبَ الرّجُلُ، خَرَجَ فی قلبِهِ نُكتَهٌ سوداءُ...»[24] گناه موجب سیاهی و قساوت قلب می گردد، طبق آیات قرآن و احادیث فراوان، فقهای عظام، فتوا به وجوب توبه داده و حتی وجوب توبه را از لحاظ نقل و عقل «وجوب فوری» دانسته اند.[25]
[1] . توضیح المسائل، امام خمینی(ره).
[2] . ثواب الاعمال، ص 158 ـ بحارالانوار، ج 6، ص 28.
[3] . گلستان سعدی، دیباچه، ص 5.
[4] . اصول كافی، ج 2، ص 443.
[5] . بحارالانوار، ج 72، ص 415.
[6] . بحارالانوار، 67، ص 71.
[7] . اصول كافی، ج 2، ص 331.
[8] . اصول كافی، ج 2، ص 443 ـ بحارالانوار، ج 6، ص 29.
[9] . مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت 215.
[10] . خصال صدوق، ص 448 ـ اصول كافی، ج 2، ص 45 ـ بحارالانوار،‌ج 22، ص 351.
[11] . غررالحكم، ج 1، ص 373.
[12] . تحریم، 8.
[13] . بحارالانوار، ج 6، ص 20.
[14] . كافی، ج 2، ص 432 ـ معانی الاخبار، ص 169.
[15] . مجمع البیان، ج 10، ص 318.
[16] . همان.
[17] . مجمع البیان، ج 10، ص 318 ـ منهج الصّادقین، ج 10، ص 342.
[18] . همان
[19] . همان.
[20] . مجمع البیان، ج 6، ص 20.
[21] . همان.
[22] . بحارالانوار، ج 6، ص 22.
[23] . اصول كافی، ج 2، ص 435.
[24] . بحارالانوار، ج 70،‌ص 327.
[25] . شرح تجرید، المسأله الحادیه عشر، ص 331.
احمد صادقي اردستاني ـ ره توشه راهيان نور، ش 33